تبليغاتX
LOVE IS...

در حضور بی کسی هایم به زمین نگاه می کنم ... پر است از ضربه های

قدم های کودکانه ام که در حضور این همه تنهایی معصومیت خود

را فراموش کرده است . . .  دلم به حال زمین میسوزد

که هنوز به صدای این قدم ها دل خوش است

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 19:46  توسط نیوشا | 

بنال ای نی


بنال ای نی که من غم دارم امشب
نه دل سوز و نه همدم دارم امشب
دلـم زخم است از دسـت غـم یـار
من از غم چشم مرحم دارم امشب
هـمه چـیزم زیـادی مـیکـند حـیـف
که یار از این میان کم دارم امشب....!!!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 19:39  توسط نیوشا | 

 

 

 

دست هایم برایت شعر می نویسد اما  

  تو هرگز نخواهی خواند   

 آتش عشق در چشمانم غوطه می زند ولی تو هر  

  گز نخواهی دید!   

   نه هرگز تو مرا نخواهی فهمید ومن با این همه  

  اندوه از کنارت

  خواهم گذشت!

 و باز تو درک نخواهی کرد...!

 

 

                                                                                       من از این فاصله ها دلگیرم.   

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 13:30  توسط نیوشا | 

عشق یک حادثه است و جدایی قانون.

پس حادثه ساز باش و قانون شکن.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 9:59  توسط نیوشا | 

بامزه ست نه !

سعکن هیچ وقت عاشق کسی نشی چون:

این دنیا  اونقدر بزرگه که ۲تا دل توش جا نمیشه.

اما:

اگه عاشقش شدی هیچ وقت ترکش نکن جون:

این دنیا اونقدر بزرگه که دیگه هیچ وقت پیداش نمیکنی.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 9:27  توسط نیوشا | 

 

فراموشي لايق اشتياقم نبود

 

مي خواهم تا انتها رنگين كمان در نگاه تو گريه كنم...

 


 

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 9:31  توسط نیوشا | 

اگه میدونستی چقدر تنهایم برام اشک میریختی

اگه میدونستی چقدر اشک میریزم هیچ وقت تنهام نمیزاشتی... .

 
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 10:48  توسط نیوشا | 
تقدیم به همه ی عاشقهایی که مثل من پشت پا خوردن

اما...

هنوز عاشقن.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 16:37  توسط نیوشا | 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 16:31  توسط نیوشا | 

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود


صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری


خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی


بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی


خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه


هوسش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه


خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه


تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه


خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی


اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی


خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه


بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه


خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی


کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی


خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت


ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت


خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی


از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی ....

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 16:23  توسط نیوشا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام.
خوش امدید.
من نیوشا19 ساله ساکن تهران هستم.
یه عاشقم که معشوقم رهام کرده.
اما من براش مینویسم.
مرسی از اینکه این وبلاگ رو اتتخاب کردید.
نظر یادتون نره.

پیوندهای روزانه
تا بی نهایت شب
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
پیوندها
سیما جون
سیاوش خیرابی
محسن افشانی
معرکه
رویای ناتمام
یاس سرخ
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود(نیوشای عزیز)
دارم دیوونه میشم
بوم سفید
reza
غزل عاشقانه
تارا
ارش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM